گنج

شمارهٔ ۴۶۲

دلا ز قید حریفان بی‌خرد بگریزتو مرغ زیرکی از دام دیو و دد بگریز
قبول صحبت نیکان اگر نیی بارییکی بکوش و ز هم‌صحبتان بد بگریز
بس است ز ابجد عشق ای پسر تو را این حرفکه ذکر اب مکن از گفت و گوی جد بگریز
گریختن ز حسد تا به کی ز اهل صفااگر صفای دلی داری از حسد بگریز
مده به راحت فانی حیات باقی رابه محنت دو سه روز از غم ابد بگریز
چو نیست خاصیتی در قبول و رد کساننه بر قبول کن اقبال و نی ز رد بگریز
خمیر مایه هر نیک و بد تویی جامیخلاصی از همه می بایدت ز خود بگریز