گنج

شمارهٔ ۴۴۶

شد به زلفش دل شکسته اسیررب سهل علیه کل عسیر
صبر اندک غم فراوان استآنچه دارم من از قلیل و کثیر
پیر من خم باده کهن استمستفیضم ز فیض باطن پیر
رفتی از چشم و حاضر است خدایکه نیی غایبم ز پیش ضمیر
وعده بوسه با دهان مفکنبر من خسته کار تنگ مگیر
بنده جامی اگر کشد پیشتتحفه جان به لطف خود بپذیر
نیست بر طبع نازکت پنهاننکته «تحفة الفقیر حقیر»