گنج

شمارهٔ ۴۴۰

ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرورمنزل سلمی و اطلالش نمایان شد ز دور
باد آن ربع و دمن خوش می کند جان را مشامبر عبیر و مشکش افتاده ست پنداری عبور
گوشه برقع ز طرف طلعت رخشان کشیداینک اینک زان طرف لامع هزاران برق نور
زودتر آنجا رسانیدم که چون نزدیک شدمنزل جانان دگر مشکل توان بودن صبور
غایب از خود ناشده چون پیش او حاضر شومنیست جز غیبت ز خود سرمایه ذوق حضور
اشک ریزان می روم اما کجا یابد رواجپیش آن دریای شیرین چند قطره آب شور
بر درش جامی چه خرسندی دهد یک روزه طوفما تسلینا و لو طفنا الی یوم النشور