گنج

شمارهٔ ۴۳۱

هیچ نقلم به دهان چون دهنت نیست لذیذمیوه ای پیش لبم چون ذقنت نیست لذیذ
نطق طوطی که به شکرشکنی مشهور استبا وجود لب شکر شکنت نیست لذیذ
می گزی لب عوض نقل به مستی آریهیچ نقلی چو لب خویشتنت نیست لذیذ
یوسف عهد تویی ای گل و یعقوب منمجز مرا رایحه پیرهنت نیست لذیذ
خانه از آینه شد بر تو گلستان زان روگشتن باغ و طواف چمنت نیست لذیذ
سرفرو کرده چو غنچه به گریبان خودیزان شمیم گل و بوی سمنت نیست لذیذ
شور عشق است نمک خوان سخن جامی رانمک افزای که طعم سخنت نیست لذیذ