شمارهٔ ۳۹
مطرب امشب ساز کن با ناله من چنگ راآتشی دیگر فروز این سوزناک آهنگ را
بس که نالیدم ز درد دوری آن سنگدلدل به درد آمد ز آه و ناله من سنگ را
دورم از یار و نیارم سوی او رفتن که اشکساخت دریا گرد من فرسنگ در فرسنگ را
رازم آخر فاش خواهد شد چه سان پوشم ز خلقچهره زرد و سرشک ارغوانی رنگ را
هست آسیب تنت آزار جان بیدلاناندکی آهسته تر بند آن قبای تنگ را
بهر تیرت جنگ دارد جان به دل لطفی نمایتیر دیگر سوی جان انداز و بنشان جنگ را
جامیا طغرای دولت خواهی از سلطان عشقخط رسوایی بکش منشور نام و ننگ را