شمارهٔ ۳۸۳
رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آوردچه جای درج که درجی در خوشاب آورد
ز شب نوشته مثالی به گرد صفحه صبحبه نام ذره سرگشته ز آفتاب آورد
خراب بود ز ظلم فراق کشور دلنشان لطف سوی کشور خراب آورد
سخن درست بگویم ز شاه مسند نازنیازنامه درویش را جواب آورد
غلام مقدم آنم کزان لب و غمزهنوید مرحمت آلوده عتاب آورد
بتافت خامه سر از شرح هجر حیرانمکه نامه قصه ما را چگونه تاب آورد
شب از فسانه وصلت به روز می آرماگر چه بخت مرا این فسانه خواب آورد
گذشت پایه نظمت ز آسمان جامیچو پی به خاک در شاه کامیاب آورد
شهنشهی که چو راه سفر گرفت ظفربه هم عنانی او پای در رکاب آورد