شمارهٔ ۳۵۵
بازم کمند شوق به سوی تو میکشدخاطر به خدمت سگ کوی تو میکشد
دل کو دو اسپه از غم خوبان همیگریختعشقش عنان گرفته به سوی تو میکشد
بوی تو یافت از گل نورسته باغبانچندین جفای خار به بوی تو میکشد
تهمت چه بر زمانه نهد دل به جور و کینکاینها همه ز تندی خوی تو میکشد
از جعد حلقهحلقهٔ سنبل مرا چه سودچون خاطرم به حلقه موی تو میکشد
بس پیر خلقه پوش که در دور لعل تواز سر نهاده زهد سبوی تو میکشد
آشفته بلبلیست جدا از بهار و باغجامی که ناله بیگل روی تو میکشد