شمارهٔ ۳۵۳
طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشدخاطر من به بتان ستم اندیش کشد
هر که را سرکشی و شوخی و بدخویی بیشخون گرفته دل من جانب او بیش کشد
می کشم تحفه جان پیش چنان سنگدلیکه به قتلم ز همه تیغ جفا پیش کشد
محرم خلوت وصلند همه محتشمانمحنت هجر همین عاشق درویش کشد
مرهمی بخش ز پیکان جگر ریش مراتا کی از دست طبیبان الم نیش کشد
زخم پیکان تو برد از دل من رنج فراقای خوش آن نیش که آزردگی از ریش کشد
جامی از آتش دل نعل سم رخش تو تافتتا ز سر داغ وفایت به رخ خویش کشد