شمارهٔ ۳۵
بخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز راپامال خویش کن سر اهل نیاز را
بگذار یک نظاره در آن رو که اهل دلگیرند کیمیا نظر پاکباز را
خوش آنکه تو نشینی و من پیش روی توسازم بهانه بهر سجودی نماز را
حسن تو را ز عشق من آوازه شد بلندمحمود ساخت شهره عالم ایاز را
از شرح سوز درد من ای جان گداختیپیش که گویم این الم جانگداز را
جولان مده سمند و مبر عقل و دین ز مابگذار شهسوار من این ترکتاز را
جامی گرفت خاطر آن مه ز شرح هجرکوته کن این فسانه دور و دراز را