شمارهٔ ۳۴۶
کدام سر که درین آستانه خاک نشدکدام دل که به تیغ غمت هلاک نشد
کدام پیرهن ناز دوخت شاهد گلکه در هوای تو چون جیب غنچه چاک نشد
برات حسن جزا کی رسد قتیلی راکه حرف مهر تواش نقش لوح خاک نشد
به جرم عشق مرا غم هزار بار بسوختعجب تر آنکه گناهم هنوز پاک نشد
خورای پاکدلی شو که مست ذوق شویکه آب باده نشد تا خورای تاک نشد
گذشت ناوکت از جان و عمرها بگذشتهنوز لذتش از جان دردناک نشد
نرفت بی مه رویت شبی که جامی راسرشک تا سمک و ناله تا سماک نشد