گنج

شمارهٔ ۳۳۸

ساقی بیا که میکده را فتح باب شدپر کن قدح که دور شه کامیاب شد
در ده شراب ناب که جان و دل حسوددر بزم غم بر آتش حرمان کباب شد
از باده خوش برآ که به کف نیست غیر بادآن را که جام عیش تهی چون حباب شد
عمری دعای جاه و جلال تو گفته ایممنت خدای را که همه مستجاب شد
مه را فروغ عاریتی ناپدید گشتوقت طلوع کوکبه آفتاب شد
هر خانه طرب که بنا کرد مدعیسیلاب غم رسید و به یک دم خراب شد
جامی به گوش شاه رساندن نه حد ماستگر خود ز لطف نظم تو در خوشاب شد