شمارهٔ ۳۳۱
دوش در بزم گدا شاه فرو آمده بودنور نازل شده و ماه فرو آمده بود
نازنینی به صف خاک نشینان نیازاز سریر شرف و جاه فرو آمده بود
ز آسمان بر من محنت زده از رحمت و لطفآیتی بود که ناگاه فرو آمده بود
گرچه شاهان به هواخواهی او خاسته اندپیش درویش هواخواه فرو آمده بود
عمرها بهر زمین بوسی خیل و حشمشخیل اشکم به سر راه فرو آمده بود
کردم آهی ز غمش آتش صد خرمن شدهر کجا دودی ازان آه فرو آمده بود
در چمن بی قد آن سرو سهی جامی راخاطر از همت کوتاه فرو آمده بود