شمارهٔ ۳۲۹
تا کی از هجر تو با غم همنشین خواهیم بودبا سرشک گرم و آه آتشین خواهیم بود
تو حریف دیگران ما از غمت جامه درانتا تو باشی آن چنان ما این چنین خواهیم بود
در کمان ابرویت بیند نهان هر کج نظربعد ازین هر جا که باشی در کمین خواهیم بود
سنبل زلف تو چون خرمن نهد بر گل ز مشکگرد آن خرمن گدای خوشه چین خواهیم بود
تا قدم بیرون نهی بر آستانت عمرهاایستاده نقد جان در آستین خواهیم بود
چون تو از اندوه ما شادی مخور غم زانکه مااز تو دایم با دل اندوهگین خواهیم بود
ای نشانده بر بساط عیش خلقی تا به کیما به کوی غم چو جامی بر زمین خواهیم بود