شمارهٔ ۲۹۴
پیش ازان روز که این طاق مقرنس کردندقبله ام زان خم ابروی مقوس کردند
رخت آن مشعل نور است که اندر شب طورروشن از آتش وادی مقدس کردند
درد نوشان لبت خرقه پشمینه به دوشبس تعظم که بر این طارم اطلس کردند
پیش ازین شیوه چشمان تو خونریزی بوددور ما آمد ازان شیوه چرا بس کردند
فیض عامش نگر ای شاهد گل خرده مگیرکه درین باغ چرا پرورش خس کردند
زاهدا چاک مکن خرقه که مستم ز غمشزانکه این جامه نه بر قامت هر کس کردند
جامی از دامن آن گرمروان دست مدارکه به هر مرحله صد قافله واپس کردند