گنج

شمارهٔ ۲۷۰

حلقه گوش تو را هر که بدین لطف بدیدحلقه بندگی عشق تو در گوش کشید
حلقه گوش تو را تا شده ام حلقه به گوشحلقه سان کار مرا پا و سری نیست پدید
گوشت ای سیمبر از حلقه زر گشت گرانجای آن دارد اگر ناله ما را نشنید
ماند در حلقه گوش تو گرفتار دلمگرچه بسیار ازان راه برون شد طلبید
زر شد از حلقه گوش تو مرا چهره ولینتوان گوهر وصل تو بدین وجه خرید
هر کجا حلقه زدند اهل ملاحت چو دلمحلقه گوش تو را دید ازان حلقه رمید
گوش کن گوش که از بار غم فرقت توحلقه شد قامت جامی و به گوشت نرسید