شمارهٔ ۲۶۱
ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمندزان یار جنگجوی و نگار جفاپسند
ای ناچشیده چاشنی درد بیدلاناز حال ما بترس و بر احوال ما مخند
می کرد جا به خاطر ما پند پیش ازیناکنون که بند عشق قوی شد چه جای پند
ما را میان اهل وفا عشق برکشیدهر جا که می رویم به عشقیم سربلند
بستم به خاکبوس درش رشته امیدبر کاخ عرش می فکند همتم کمند
بس نازک است خاطر رندان درد نوشای زاهد فسرده دل ابرام تا به چند
جامی ز نقشها سوی بی نقش راه بردخود را به نقش بست بر آن شاه نقشبند