شمارهٔ ۲۴۳
صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ نداشتچو دید اهل نظر توتیا دریغ نداشت
بناز بر همه خوبان که هیچ نکته حسنازین شمایل موزون خدا دریغ نداشت
بهای وصل تو دل عقل و صبر و دین همه دادچو بود مایل کالا بها دریغ نداشت
شدم نشانه به عشق بتان و غمزه توازین نشانه خدنگ جفا دریغ نداشت
فدای بوی خوشت باد جان که پیرهنتز باد و باد ز گل گل ز ما دریغ نداشت
مگیر سایه ز من ای که سر به سر لطفیکه شاه سایه لطف از گدا دریغ نداشت
ز دست جامی اگر چند خدمتی نایدبه وقت های اجابت دعا دریغ نداشت