گنج

شمارهٔ ۱۶۰

نقاش ازل کان خط مشکین رقم اوستیارب چه رقم های عجب در قلم اوست
خاک قدم دوست شدم نیست کسی راآن عیش که امروز مرا در قدم اوست
بیرون بود از سلسله اهل ارادتهر دل که نه در طره پر پیچ و خم اوست
تن گرچه به صد مرحله دور است ز کعبهجان طوف کنان گرد حریم حرم اوست
آن کز کرمش بود که میخانه بنا کردمیخواری ما نیز بنا بر کرم اوست
جامی دم توحید زند نی همه وقتیخوشوقت حریفی که شناسای دم اوست
آواز خوشش بر صفت وحدت خویش استبا کثرت اطوار که در زیر و بم اوست