شمارهٔ ۱۵۵
دلم پیرانه سر با خردسالی ستکه باغ حسن را نازک نهالی ست
شکار آهوی شیرافکن اوستبه صحرای ختن هر جا غزالی ست
خیالش تا به چشمم جای کرده ستهمه عالم به چشم من خیالی ست
نشانی از شرار سینه ماستبه رویش هر کجا افتاده خالی ست
ز کیوان برتر است ایوان وصلشخوشا آن مرغ کو را پر و بالی ست
به هر پهلو که گردد دل چو قرعهبر او حرف غم فرخنده فالی ست
نه شعر است این که جامی می سرایدگرفتاران دل را حسب حالی ست