شمارهٔ ۱۵۰
ای که جان و دل آگاه تو را همراه استبی تو آگه نیم از خویش خدا آگاه است
مدت صحبت تو عمر گرانمایه ماستآه ازین عمر گرانمایه که بس کوتاه است
غم تو از دل ما در همه دلها ره کردراست است این که ز دلها سوی دلها راه است
دل نمی خواست جدایی ز تو اما چه کنیمدور ایام نه بر قاعده دلخواه است
واقعا نیست ز من غمزده تر کس به جهانشاهد حال من این واقعه ناگاه است
رفت بر باد چو کاه از غم تو عمر عزیزروی بنما که فراق تو قوی جانکاه است
جامی از دست بشد کار ز تاثیر قضاچاره کار رضینا بقضاء الله است