گنج

شمارهٔ ۱۴۱

هلال عید جستن کار عام استهلال عید خاصان دور جام است
بیا ساقی که امشب توبه ماز می چون روزه فردا حرام است
برافراز آتشی دیگر ز بادهکه دیگ ما ز روزه نیم خام است
ز روزه رخنه شد ایام عیشمخوشا رندی که عیش او مدام است
ز بس بیهوشی و مستی نداندکه ماه روزه در عالم کدام است
کرم کن یک دو جام دیگرم دهکه از من تا به مستی یک دو گام است
به میخانه چو خاک افتاده جامیبه بوی جرعه جام کرام است