شمارهٔ ۱۲۰
تو را صباحت ترک و فصاحت عرب استملاحتی که میان عجم چنان عجب است
صحیفه ای ست وجود تو پر لطیفه حسنکه از اصول صفات کمال منتخب است
مهت پدر شد و خورشید جد تعالی اللهتو را میان بتان این چه رفعت نسب است
کجا رسد به تو کس چون تو را به هر سر مویهزار خوبی موروث و لطف مکتسب است
تو آن زلال حیاتی که داده جان از شوقبه وادی طلبت صد هزار تشنه لب است
نه ایم با سگ تو در مقام ترک ادباگر چه ترک ادب پیش دوستان ادب است
ز شوق لعل تو صد خم و جام را جامیز باده ساخت تهی و هنوز در طلب است