گنج

شمارهٔ ۱۱۹

عاشق تو شهید تیغ بلاستسرکوی تو روضة الشهداست
جان پاکان نثار مقدم توستدر رهت جان پاک خاک بهاست
هست از نیست گفت و گوی محالآن دهان هست لیک نیست نماست
به میانت که سر غیب آمدنیست دانا کسی خدا داناست
بی تو عشاق را وجودی نیستذره بی آفتاب ناپیداست
عاشق تو به کس نگیرد انسدر میان هزار کس تنهاست
نظم جامی ز شوق سرو قدتوحی نازل ز عالم بالاست