شمارهٔ ۱۱۶
مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویتز عیدگه کنم آهنگ کعبه کویت
تو عید خلقی و قربانت آنکه مردم راکشد به غمزه خون ریز چشم جادویت
اگر چه نیست درین عید رسم مه دیدننمی رود ز ضمیرم خیال ابرویت
گذشتم از هوس کعبه و طواف حرمهمین بس است مرا حج که بگذرم سویت
ز تاب هجر تو می سوختم بحمداللهکه سایه بر سرم انداخت سرو دلجویت
به ضبط مملکت دلبری گشادی دستدعای خسته دلان باد حرز بازویت
برون خرام و مترس از گزند کز هر سوهزار بنده چو جامی بود دعاگویت