شمارهٔ ۱۰۹
گذر فتاد به سر وقت کشتگان غمتهزار جان گرامی فدای هر قدمت
فکند سرو قدت بر من از کرم سایهمباد از سر من دور سایه کرمت
به یک نگاه تو رستم ز ننگ هستی خویشخوش آن که سوی وی افتد نگاه دمبدمت
نیاید از تو ستم ور ستم کنی به مثلز رحمت دگران خوشتر آیدم ستمت
کمر به خدمت تو بسته اند کج کلهانشکست شوکت شاهان ز حشمت حشمت
حریم سدره شده ست آشیان مرغ دلمهنوز رشک برد بر کبوتر حرمت
به نامه درج مکن شرح شوق خود جامیمباد شعله زند آتش از نی قلمت