گنج

شمارهٔ ۱۰

اگر هر دم زنی صد تیغ بر مابریدن از تو نتوانیم قطعا
پزم با آه دل زان لب خیالیبلی بی دود نتوان پخت حلوا
جفاها خواهمت فرمود گفتیخدا را ماه من اینها مفرما
بود جای خیالت خانه چشمبه مردم گفته‌ام این نکته صد جا
به گوشت می‌برد سر زلف مشکیندگر ز اندازه بیرون می‌نهد پا
سر بی مغز زاهد را توان کردبرابر با کدو حاشا و کلا
به قتل جامی ای جان رنجه گشتیکرم کردی جزاک الله خیرا