شمارهٔ ۱۴
نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دلگشاده اند دری در حریم این منزل
ز زندگی در و دیوار او اثر داردسرشته اند همانا ز آب خضرش گل
دهد بقای مخلد هوای او گوییفرو شده به گلش پای عمر مستعجل
چو خانه دل اهل قلوب مقبول استره قبول در او هر که یافت شد مقبل
ندیده صفحه دیوار او خراش قلمنموده نقش ضمیر مصوران چگل
حجاب ذره نگردد ز بس ضیا که در اوستنه شب نقاب ظلام و نه روز پرده ظل
دلی که دیده گشاید به طاق ایوانشبه طاق ابروی خوبان کجا شود مایل
دهد صریر درش بیشتر ز ذل سوالبه فتح باب امانی بشارت سایل
به جای خود بود ار ساکنان سدره نهندپی دعا شه کامران در او محفل
بلند مرتبه سلطان حسین کز ره لطفکند نزول درین خاک توده نازل
وگرنه پست بود پیش پایه قدرشجهات عالم اگر عالی است اگر سافل
به غور جود کفش چون رسم که دریایی ستمحیط وار نه قعرش پدید نی ساحل
سبحان بر و نوال وی از بسیط زمینبساط حاتم طی ساخت طی «کطی سجل »
شود خراب ز یأجوج فتنه گیتی اگرنه در میانه بود سد تیغ او حایل
مراد هر دو جهانش از خدای حاصل بادچنان کز اوست مراد جهانیان حاصل
فزود ماضیش از خسروان به خوبی و بادفزون ز ماضی حال و ز حال مستقبل