گنج

بخش ۲۰ - ظهیر فاریابی

۲ بیت

ظهیر فاریابی - رحمه الله تعالی، وی از مشاهیر جهان است و از افاضل دوران تمام دیوان او مطبوع و مقبول است به لطافت و سلاست سخن او هیچ کس نیست، دیوان وی مشهور است و اشعار وی بر زبانها مذکور در دور اتابک ابوبکر تربیتها یافت شبی در مجلس وی این رباعی بگفت:

ای ورد ملایکه دعای سر توسر نیست زمانه را به جای سر تو
با دشمن تو نیام شمشیر تو گفتسر دل من باد قضای سر تو

بفرمود تا هزار دینار زر سرخ در مجلس نثار او کردند بر اثر این رباعی دیگر گفت:

شاها ز تو کار ملک و دین با نسق استوز عدل تو جان ظلم و فتنه رمق است
در عهد تو رافضی و سنی با همکردند موافقت که بوبکر حق است!

و از لطایف اشعار وی است این چند بیت بر اسلوب مثنوی:

عالمی بر فراز منبر گفتکه چو پیدا شود سرای نهفت
ریشهای سفید را ز گناهبخشد ایزد به ریشهای سیاه
باز ریش سیاه روز امیدباشد اندر پناه ریش سفید
مردکی سرخ ریش حاضر بوددست بر ریش زد چو این بشنود
گفت ما خود درین شمار نه ایمدر دو گیتی به هیچ کار نه ایم

و کمال وی در شعر بمثابه ایست که شعرای متقدم میان وی و انوری و ترجیح یکی بر دیگری اختلاف داشته اند، چنانکه بعضی بر سبیل استفسار از بعضی دیگر گفته اند:

ای آن زمین وقار که بر آسمان فضلماه خجسته پیکر خورشید منظری
قومی ز ناقدان سخن گفته ظهیرترجیح می دهند بر اشعار انوری
قومی دگر بر این سخن انکار می کنندفی الجمله در محل نزاعند و داوری
ترجیح یکطرف تو بدیشان نما که هستزیر نگین حکم تو ملک سخنوری

و امامی هروی در جواب وی گفته است:

ای سالک مسالک فطرت درین سؤالمعذور نیستی به حقیقت چو بنگری
تمییز را ز بعد تناسب درین دو طورهیچ احتیاج نیست بدین شرح گستری
کین معجز است و آن سحر این نور و آن چراغاین ماه و آن ستاره وین حور و آن پری

و دیگری گفته است در جواب همان قطعه:

هر مبتدی که بیهوده ترجیح می نهدشعر ظهیر بر سخن پاک انوری
ماند بدان گروه که نشناختند بازاعجاز موسوی را از سحر سامری