بخش ۸۸ - عقد بیست و هفتم در اخلاص که پای همت بر سر هوا نهادن است و گردن ارادت از ربقه ریا گشادن
ای به خود رسته که چون شاخ گیامی دهد جنبش تو باد هوا
تا کی از باد هوا جنبیدنچون هوا نیست خوش آرامیدن
هست جنبش ز هوا عادت خسجنبش از بهر خدا باید و بس
چون هوا آید جنبش کم کنکوه سان پا به زمین محکم کن
ور خدا خواندت از سر کن پایبر هوا پا نه و در راه درآی
دام ازین وادی خونخوار بکشدامن از صحبت اغیار بکش
روی در قبله یکرویی کنخلق بگذار و خداجویی کن
تا کی از دین ببری رونق راکز پی خلق پرستی حق را
چون نباشد نظر کس به تو بازدانه چین مرغ شوی وقت نماز
نهی آن گونه پی سجده جبینکو پی دانه برد سر به زمین
وقت سجده که سوی خانه بودمدت چیدن یک دانه بود
نه در آن سجده وقاری بودتنه به دل هوش و قراری بودت
ور بود همچو تویی حاضر توکه در آن سجده بود ناظر تو
دیر ماند سر تو سجده شناسهمچو در کاه سر گاو خراس
سجده جز بهر خدا شرک بودشرک بر چهره جان چرک بود
رشحی از چشمه اخلاص بجویوز رخ جان خود آن چرک بشوی
چیست اخلاص دل از خود کندنکار خود را به خدا افکندن
نقد دل از همه خالص کردنروی چون زر به خلاص آوردن
دل به اسباب جهان نا دادندیده بر حور جنان ننهادن
ساختن از دو جهان قبله یکیتافتن روی ز هر وهم و شکی
گر بری ره به چنین اخلاصیباشی اندر صف مردان خاصی
خطبه قرب به نام تو بودجرعه وصل به کام تو بود
لهو تو جد شود و سهو صوابهزل تو مایه احسان و ثواب
محرم کعبه اقبال شویمحرم پرده اجلال شوی