گنج

بخش ۱۴ - حکایت آن مظلوم که از تیر زبانی یک حجت سنجیده پرداخت و تیغ ظلم حجاج را در قطع عرق حیات خود کند ساخت

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)۱۵ بیت
ظلم حجاج به غایت چو رسیدتیغ بر تهمتی چند کشید
گنج ها زر به فدا آوردندگنجشان خاک به سر بر کردند
هیچشان حیله گر سود نکردکارشان روی به بهبود نکرد
جلمه کردند سر اندر سر تیغسر نهادند در آبشخور تیغ
بجز آن بازپسین نکته گذارکه چو آمد به سرش نوبت کار
گفت کای داور فرمانفرمایکار بر ما نه به احسان پیمای
ما تنی چند که از بیخردیکار ما نیست بجز شغل بدی
نسپردیم ره احسان لیکنزدی گام تو هم چندان نیک
از گنه گرچه بدی شیوه ماستترک احسان ز تو هم عین خطاست
چه ز ما رسم ستم ورزیدنچه ز تو سر ز کرم پیچیدن
طبع حجاج ازان نکته شگفتداد فرمان به خلاص وی و گفت
تف بر آن طایفه مرده دلاندر هوا و هوس افسرده دلان
که ازان قوم فرومایه کسیبر نیاورد چنین خوش نفسی
کاش از اول ز تو بودی این کارتا ز تو یافتی این کار قرار
کار هر یک ز تو سنجیده شدیجرم هر یک به تو بخشیده شدی