بخش ۱۱۱ - مناجات در تقریب نصایح انگیختن
ای ز تو ملک و ملک رفته ز دستشتران فلک از ذوق تو مست
بیم آنست که این هفت و چهاربگسلانند ز مهر تو مهار
در بیابان غمت روی نهندجان شیرین به تک و پوی دهند
ای خوش آن رهرو از خود رستهرقص دایم ز تو در پیوسته
زیر پایش چو کند پای ز سرنشتر خار بود سبزه تر
خارج از دایره صلح و نزاعکرده سر پی سپر راه سماع
ساز خاک قدمش جامی راببر از وی به دمش خامی را
جرعه جام فنایش بچشانبر سر خوان وفایش بنشان
قید تقلید ز جانش بگشایرشح حکمت ز زبانش بگشای
به نصیحت نفسش دار روانباز کن گوش نصیحت شنوان