گنج

بخش ۶ - مناجات سیم متضمن اشارت به آنکه موجب غفلت آدمی از نور شهود او دوام فیض و استمرار وجود اوست و اگر فرضا یک لحظه آن فیض منقطع شدی همه کس بر آن معنی مطلع گشتی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۲۵ بیت
ای ز وجود تو نمود همهجود تو سرمایه بود همه
مبدع نوی و کهن ما توییهست کن و نیست کن ما تویی
کارگرانند درین کارگاهز آتش لا سوخته در لااله
نیست ز لا مخلصی الا تو راحکم تبارک و تعالی تو را
فیض نوالت چو پیاپی رسدکس به شناسایی آن کی رسد
در خم این دایره هزل و جدضد متبین نشود جز به ضد
از عدم انوار قدم بازگیراز رقم لوح قلم بازگیر
سبحه بکش از کف روحانیانرخنه فکن در صف نورانیان
از سر کرسی بفکن عرش راخوان پی کرسی نهیش فرش را
پایه کرسی به زمین بر فروگرد مذلت بنشین گو بر او
زلزله در گنبد اخضر فکنیک دو سه قاروره به هم در شکن
منطقه بگشا ز میان فلکتیر بیفکن ز کمان فلک
بازگشا عقد ثریا ز همساز جدا پیکر جوزا ز هم
گاو چرا خورده این مرغزارشیر جهان خوار فنا را سپار
قطع کن از داس اجل خوشه اشساز پی راه فنا توشه اش
باغ عناصر که زمینش خوش استآب گوارنده هوا دلکش است
هست گلی رسته در او آتشینغنچه آن گلشن چرخ برین
یار بر این باغ ز انجم تگرگدر هم و بر هم شکنش شاخ و برگ
خاصترین میوه آن کادمیستلذتش از چاشنی محرمیست
پخته و خامش همه بر خاک ریزبر سرش از باد اجل خاک بیز
تا همه دانند که صانع توییمبدع این جمله بدایع تویی
هستی و پایندگی از توست و بسمردگی و زندگی از توست و بس
جز تو کسی نیست به ملک قدمکز لمن الملک فرازد علم
جامی اگر نیست ز بخت نژندچون علم خسرویش سربلند
از علم فقر بلندیش دهزیر علم سایه پسندیش ده