گنج

بخش ۴۲ - مقاله یازدهم در نشان دادن از حال صوفیان که نشان ایشان بی نشانی است و زندگانی ایشان در جان فشانی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۳۵ بیت
ای ز صفت تیره دلان خم زدهوز صفت اهل صفا دم زده
دل نشده صاف ز نام آورینام برآورده به صوفیگری
شیوه صوفی چه بود نیستیچند تو بر هستی خود ایستی
گم شو ازین هستی پر اشتلمبلکه شو از گم شدگی نیز گم
ناشده از خویش تهی همچو نیدم زدنت زانکه نه یی تا به کی
گر تو نیی این همه آوازه چیستهر نفس این زمزمه تازه چیست
نی چه بود آن که به دستان خویشدم نزند جز ز نیستان خویش
بادیه هستی خود بسپردپی به نیستان عدم آورد
چون ز نیستان شکرافشان شودبهر حریفان شکرستان شود
از شکرستان چو برآرد نفسطوطی جان ها شود آنجا مگس
بر لبت این لاف که چون نی نیمدر دلت اندیشه که جز کی کیم
قالب تو رومی و دل زنگی استرو که نه این شیوه یکرنگی است
با تن رومی دل زنگی که چهرنگ یکی گیر دو رنگی که چه
رنگ دو رنگی به دو رنگان گذارزانکه دو رنگی همه عیب است و عار
به که شفا جو ز مسیحا شویبو که ازین عیب مبرا شوی
خشک ز روزه شکمت طبلسانگشته علم بر کتفت طیلسان
سر نزده از دلت انصاف فقرچند بدین طبل و علم لاف فقر
خرقه صد پاره که داری به دوشبر سر صد عیب بود پرده پوش
دلق ورع را چو بود تار سستکی شود از خرقه پاره درست
رشته تسبیح تو دام ریاستمهره آن دانه مرغ هواست
دانه و دام از پی آن گستریتا غذی از گرسنه مرغی خوری
هست ز مسواک چه سوهان توتیز به خوان همه دندان تو
تیزی دندانت به سوهان بسایاز سر هر سفره مشو لقمه خای
شرح محاسن چو دهد شانه اتسر به قبایح نهد افسانه ات
نیست به روی تو یکی مو سیاهچند کنی نامه سیاه از گناه
شکل کمان راست قدت شرح دهبهر کمان تو عصا گشته زه
تا به کمانت فلک این چله بستتیر جوانیت برون شد ز شست
نوبت پیریست جوانی مکنمیل سوی نیل امانی مکن
بر سر سجاده چو پا سایدتپا ز رعونت به زمین نایدت
رخ به زمین سای به وقت نماززانکه مصلاست حجاب نیاز
از کجی و کجروی اندیشه کنپیروی راستروان پیشه کن
مدعیی خرقه تقوا مپوشمتقیی جام تمنا منوش
زهد می آلوده نیرزد به هیچمس زراندوده نیرزد به هیچ
صورت و معنیت به هم راست دارتات شوند اهل صفا خواستگار
یا ز سرت خرقه تقوا بکشیا قدم از راه تمنا بکش