گنج

بخش ۱۸ - در کشف پرده از حقیقت دل و در بیان آنکه دل در پهلوی صاحبدل دل شود

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۲۸ بیت
گلبن جان را که به گل کاشتندآرزوی غنچه دل داشتند
چون ز گل آن گلبن تر سر کشیدغنچه نو رسته دل بردمید
درج در آن غنچه چو اوراق گلهر چه در آفاق چه جزء و چه کل
حسن بیان آیت تفضیل اوکون و مکان دفتر تفصیل او
چرخ فلک وانچه بود در خمشوانچه خرد نام نهد عالمش
در سعت دایره دل گم استآن همه چون قطره و دل قلزم است
آنکه خدای همه گنجد در اواین همه پیداست چه سنجد در او
اینکه پس پرده تن پردگیستدستخوش زندگی و مردگیست
مظهر اسرار دل آمد نه دلمطرح انوار دل آمد نه دل
دل اگر این مهره بود کز گل استفرق بدین مهره ز خر مشکل است
لاف خردمندی ازین مهره چندخر هم ازین مهره بود بهره مند
هر که بر این مهره چو خر دل نهاددر گرانمایه به خر مهره داد
تا نکنی روی به دریا دلینبودت از گوهر دل حاصلی
تا نزنی خیمه به پهلوی پیرهمچو دل از دل نشوی بهره گیر
هست دلت بیضه و مرغ نکوبی اثر جنبش و پرش در او
تا که به جنبش رسد آنگه پرشزیر پر پیر دهش پرورش
پیر که باشد شه کون و مکانخواجه داد و ستد کن فکان
تخت نشانی ز سرافکندگیتاج سرش خاک در بندگی
تن شده چون موی ز بیم و امیدمو شده از ظلمت هستی سفید
چون مه نو لیک به جهد تمامپشت دو تا کرده به خدمت قیام
جیب دلش مشرق انوار غیبنور به کف کرده چو موسی ز جیب
زندگی دل چو مسیح از دمشسبزی جان چون خضر از مقدمش
طلعت او نور سعادت فشانخلعت او دامن دامن کشان
علم یقین برده به چرخش علمکشت وی از عین یقین دیده نم
سینه پاکیزه اش از کبر و کینحقه پر گوهر حق الیقین
صحبتش اکسیر مس هر وجودهمتش ایثار کن بحر جود
جامی اگر نقد یقین بایدتجدی و جهدی به ازین بایدت
پا بکش از هر چه بود زان گزیردامن اقبال چنین پیر گیر