بخش ۷۲ - بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به وی
افسر شاهی چه خوش سرمایه استتخت سلطانی چه عالی پایه است
هر سری لایق به آن سرمایه نیستهر قدم شایسته این پایه نیست
چرخ سا پایی سزد این پایه راعرش سا فرقی شد این سرمایه را
چون سلامان از غم ابسال رستدل به معشوق همایون فال بست
دامنش ز آلودگی ها پاک شدهمتش را روی در افلاک شد
تارک او گشت در خور تاج راپای او تخت فلک معراج را
شاه یونان شهریاران را بخواندسرکشان و تاجداران را بخواند
جشنی آنسان ساخت کز شاهنشهاننیست در طی تواریخ جهان
بود هر لشکر کش و هر لشکریحاضر آن جشن از هر کشوری
زان همه لشکرکش و لشکر که بودبا سلامان کرد بیعت هر که بود
جمله دل از سروری برداشتندسر به طوق بندگی افراشتند
شه مرصع افسرش بر سر نهادتخت ملکش زیر پای از زر نهاد
هفت کشور را به وی تسلیم کردرسم لشکر داریش تعلیم کرد
کرد انشا در چنان هنگامه ایاز برای وی وصیتنامه ای
بر سر جمع آشکارا نی نهفتصد گهر ز الماس فکرت سفت و گفت