گنج

بخش ۷۱ - منقاد شدن سلامان حکیم را و تدبیر کار او کردن

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۱ بیت
چون سلامان گشت تسلیم حکیمزیر ظل رأفت او شد مقیم
شد حکیم آشفته تسلیم اوسحر کاری کرد در تعلیم او
باده های دولتش در جام ریختشهدهای حکمتش در کام ریخت
جام او زان باده ذوق انگیز شدکام او زین شهد شکر ریز شد
هر گه ابسالش فرا یاد آمدیوز فراق او به فریاد آمدی
چون بدانستی حکیم آن حال راآفریدی صورت ابسال را
یک دو ساعت پیش چشمش داشتیدر دل او تخم تسکین کاشتی
یافتی تسکین چو آن رنج و المرفتی آن صورت به سر حد عدم
همت عارف چو گردد زورمندهر چه خواهد آفریند بی گزند
لیک چون یکدم ازو غافل شودصورت هستی ازو زایل شود
گاه گاهی چون سخن پرداختیوصف زهره در میان انداختی
زهره گفتی شمع جمع انجم استپیش او حسن همه خوبان گم است
گر جمال خویش را پیدا کندآفتاب و ماه را شیدا کند
نیست از وی در غنا کس تیزتربزم عشرت را نشاط انگیزتر
گوش گردون پر نوای چنگ اوستدر سماع دایم از آهنگ اوست
چون سلامان گوش کردی این سخنیافتی میلی به وی از خویشتن
این سخن چون بارها تکرار یافتدر درون آن میل را بسیار یافت
چون ز وی دریافت این معنی حکیمکرد اندر زهره تأثیری عظیم
تا جمال خود تمام اظهار کرددر دل و جان سلامان کار کرد
نقش ابسال از ضمیر او بشستمهر روی زهره بر وی شد درست
حسن باقی دید و از فانی پریدعیش باقی را ز فانی برگزید