بخش ۵۲ - نصیحت کردن حکیم سلامان را
چون شه از پند سلامان شد خموششد حکیم اندر نصیحت سخت کوش
گفت کای نوباوه باغ کهنآخرین نقش بدیع کلک کن
حرفخوان دفتر هفت و چهارخط شناس صفحه لیل و نهار
خازن گنجینه آدم تویینسخه مجموعه عالم تویی
قدر خود بشناس و مشمر سرسریخویش را کز هر چه گویم برتری
آن که دست قدرتش خاکت سرشتحرف حکمت در دل پاکت نوشت
پاک کن از نقش صورت سینه راروی در معنی کن آن آیینه را
تا شود گنج معانی سینه اتغرق نور معرفت آیینه ات
چشم خویش از طلعت شاهد بپوشبیش ازین در صحبت شاهد مکوش
چیست شاهد صورتی پر عار و عیباز هوس نی دامنش پاک و نه جیب
بر چنین آلودگی مفتون مشووز حریم عافیت بیرون مشو
نطفه در تن مایه بخش جان توستقوت اعضا قوت ارکان توست
ای ز شهوت با تن و جان در ستیزگوش دارش خواهی و خواهی بریز
بودی از آغاز عالی مرتبهبر فراز چرخ بودت کوکبه
شهوت نفست به زیر انداختهدر حضیض خاک بندت ساخته