گنج

بخش ۵ - در مدح پادشاه دین پناه ظل الله فی الارضین علی مفارق الضعفاء و المساکین

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۰ بیت
در خم این گنبد عالی اساسچیست شغل شاکر منعم شناس
در مقام شاکری بودن مقیمبر کرم های جهاندار کریم
آن کرم خاصه که حکمش شامل استوان وجود پادشاه عادل است
شاه عادل نیست جز ظل الهخلق را ضل اله آمد پناه
هر چه ذات شخص ازان پیرایه بستپیش دانا مثل آن در سایه هست
هست ازین رو سایه عین سایه دارهان و هان تا ننگری در سایه خوار
سایه عکس ذات صاحب سایه استوز صفات ذات او پر مایه است
هر چه در ذاتش نهان است از صفاتباشد از سایه هویدا در جهات
از شکوه خسروان کامکارمی شود فر الهی آشکار
ور بر این دعوی تو را باید گواهرو نظر کن در شه عالم پناه
شهریاری کان یسار و یم یمینعرصه ملک جمش زیر نگین
شاه یعقوب آن جهانداری که هستبا علوش ذروه افلاک پست
ملک هستی فسحت میدان اوگوی گردون در خم چوگان او
خاک نعل رخش او بوسد هلالپشت کوز او بر این معنیست دال
بر سر این طارم دور از گزندقدر او زین خاکبوسی شد بلند
دست او رسم کرم را تازه کردجود حاتم را بلند آوازه کرد
نام او دیباچه دیوان عدلحکم او سنجیده میزان عدل
نور عدلش در شبستان عدمکرده حبس ظلمت ظلم و ستم
شد ز حسن خلق مشهور ز منهست میراث وی این خلق حسن
والدش موکب به دار الخلد رانداز وی این خلق حسن میراث ماند
پایه ای از تخت او چرخ کبودتاجداران پیش تختش در سجود
پیش تختش کس ز سجده سر نتافتهر که سر برتافت از وی سر نیافت
سروری سر خاک راهش کردن استآبرو رو در رهش آوردن است
هر که را سر در ره او خاک شدخاک او تاج سر افلاک شد
هر که را خاک درش داد آبرویشد هر آب رو به چشمش آب جوی
مدح او خواهم که گویم سال هایابم از مداحیش اقبال ها
لیک کوته می کنم این باب رامختصر می سازم این اطناب را
جرم خورشید از افق گشته بلندعالمی از پرتو او بهره مند
نیست حد ذره بی دست و پایتا به مدح او شود دستانسرای
مدح او گفتن نه حد هر کس استنام او گفتم همین مدحش بس است