بخش ۳۵ - در صفت کمانداری و تیراندازی وی
شه چو گشتی بعد چوگان باختنچون کمان مایل به تیر انداختن
از کمانداران خاص اندر زمانخواستی ناکرده زه چاچی کمان
بی مدد آن را به زه آراستیبانگ زه از گوشه ها برخاستی
دست مالیدی بر آن چالاک و چستتا بن گوشش کشیدی از نخست
گاه بنهادی سه پر مرغی بر آنرهسپر کردی به هنجار نشان
گر نشان بودی ازین فیروزه سفرنقطه ای بی شک شدی آن نقطه صفر
ور گشادی تیر پرتابی زشستبودیش خط افق جای نشست
گر نه مانع سختی گردون شدیاز خط دور افق بیرون شدی
در سر تیرش نرستی از خطرگاه صید آهو به پا، تیهو به پر
پی سوی مقصود بردی راست پاهمچو طبع راست محفوظ از خطا