گنج

بخش ۳۳ - در صفت بزم عیش سازی و سرود عشرت پردازی وی

شب که از هر کار دل پرداختیبا حریفان نرد عشرت باختی
بزمگاهی چون بهشت آراستیمطربان حور پیکر خواستی
چون دماغ او شدی از باده گرمبرگرفتی از میان جلباب شرم
گاه با قوال دمساز آمدیبا مغنی نغمه پرداز آمدی
تن تنش را از لب شکر شکنچون مسیحا جان درآوردی به تن
گه شدی همراه نایی رهسپرکرد از لبها نیش را نیشکر
بانگ نی را با شکر آمیختیگوش را شکر به دامن ریختی
گاهی از چنگی گرفتی چنگ راتیز کردی سوزناک آهنگ را
فندق تر ریختی بر خشک تاردر تر و در خشک افکندی شرار
گاهی از بربط چو طفل خردسالدر کنار خود به زخم گوشمال
ناله های دردناک انگیختیبالغان را از مژه خون ریختی
گاه می شد بلبل آوا در غزلگاه می زد دست در قول و عمل
هر شب اینش کار بودی تا سحربا حریفان اینچنین بردی به سر