گنج

بخش ۳۸ - نصیحتی منجی از فضیحت و ملامت مفضی به سلامت

بشنو ای خواجه این حکایت رابنگر این دانش و درایت را
تو هم آخر ز جنس آدمییبا ملک در مقام محرمیی
گر قلم می زنی بدینسان زنگوهر مکرمت ازین کان کن
ور نه بفکن قلم که از مشتتباد با او فکنده انگشتت
روی نرم و دل درشت که چهبا درفش زمانه مشت که چه
چند بر جاه و مال لرزیدنچند وزر و وبال ورزیدن
قصه ظالمان که بشنیدیکیفر ظلم ها که خود دیدی
هیچ ازان اعتبار نگرفتیترک این کار و بار نگرفتی
پیش ازان دم که همچو سگ میریدر ره ظلم تیز تگ میری
آدمی گرد و از سگی باز آیبا صفات فرشته دمساز آی
ور نه ترسم که عالم گذرانبا تو هم آن کند که با دگران