بخش ۶۲ - در بیان آنکه در جهت بودن حق سبحانه و تعالی به اعتبار تنزل است به مرتبه جسم و جسمانیات و الا من حیث هو مبراست از جمیع امکنه و جهات
چون نه جسم است حق نه جسمانینه هیولاست نی هیولانی
باشد از حیز و جهت بیرونوز حدود مشابهت بیرون
هست من حیث ذاته الأقدسصفت او همین تجرد و بس
لیک چون در مراتب امکانگشت ظاهر به صورت اعیان
در جهان هر صفت که معروف استبی تقید به جمله موصوف است
هر چه باشد ز جنس خیر و جمیلبین ز اوصاف ذات او بی قیل
وانچه نقصی بود در آن واقعنیست قطعا به سوی حق راجع
بلکه هست آن به ذوق اهل سداداز قصور قبول استعداد
پس دلالت بر آنکه وصف کمالهست ز اوصاف ایزد متعال
حمد حق باشد و ستایش اوقابل مستعد ستایش گو
وانکه از قابل است شر و قبیحنه ز حق بهر حق بود تسبیح
پی اظهار این مراد و مراموارد است از نبی علیه سلام
انما الخیر کله بیدیکلکن الشر لا یعود الیک
حق هم از بهر کشف این مقصوددر کلام مجید خود فرمود
هیچ چیزی ز نامی و جامدنیست الا مسبح و حامد