بخش ۲۳ - تمثیل
مرده لوزینه پز چو از کینهسازد از سیر حشو لوزینه
شکل لوزینه می زند فریادهستم از سیر و بوی او آزاد
لیک حشوش به طعم گوید و بویحشو لوزینه بین و حشو مگوی
چون معارف به آخر انجامدشیخ از گفت و گو بیارامد
مرده قوال را دهند آوازتا کند پرده سماع آغاز
جنبد از گوشه ای بد آوازینغمه سازی ترانه پردازی
نغمه سازی که دف گرفته به چنگآیدش نغمه خارج آهنگ
بس که بلغم شود گلوگیرشسرفه آید به جای تحریرش
حلقش از صوت پرخراش دردگردن ذوق را به اره برد
قول قوال چون بدین منوالگرم شد جست صوفیی فی الحال
دیگران هم موافقت کردندمی ز جام موافقت خوردند
یکی از چپ یکی ز راست دوانگردشان حلقه بسته پیر و جوان
هیچ یک را به دل قبولی نهپای کوبان ولی اصولی نه
همه بر بانگ نای و دف رقصانلیک رقصان به جانب نقصان