بخش ۱۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیل
خسروی را که بود فرزندانوقت رفتن رسید ازین زندان
هر یکی را به حیله کاری و فنداد تیری که زور کن بشکن
یک به یک را چو قوت تن بودزور کردن همان شکستن بود
تیرها دسته کرد دیگر بارنه فزون و نه کم ازان به شمار
نتوانست کس که زور زنددسته تیر را به هم شکند
گفت باشید اگر به هم هم پشتبشکند زود پشت خصم درشت
ور بدارید از آنچه گفتم دستزودتان اوفتد ز خصم شکست
یک یک انگشت اگر دهی به کسیکه بود زور او کم از تو بسی
تابد انگشت تو چنان به شتابکه در آن تافتن رود ز تو تاب
ور به هر پنج تا بیش پنجهدستش از تافتن کنی رنجه
جمع را هست قوت معتادکه نباشد میسر از آحاد