بخش ۱۶۱ - در مذمت آن طایفه شقاوت مال که خود را آل نبی و اهل بیت او شمرند صلی الله علیه و علی آله و سلم: و حال آنکه نباشند. قال صلی الله علیه و سلم: لعن الله الداخل فینا بغیر نسب و الخارج عنا بغیر سبب
همچو این جاهلان جاه طلبکه غلو کرده در علو نسب
پدر و مادر از نسب عاریپسر افتاده در نسب داری
دی پدر از اراذل قرویپسر امروز سید علوی
مادرش لولی و پدر لالااز زند دم ز حیدر و زهرا
سازد از آل مصطفی خود راگوید از نسل مرتضی خود را
گوید این لیک خلق و فعل و فنشمی کند دمبدم دروغ زنش
پسری کش پدر مغیره بودمر نبی را چه سان نبیره بود
کی بود ز اهل بیت آن نااهلکه گریزد ز جهل او بوجهل
زد خری لاف با خران دگرکه مرا رخش رستم است پدر
داد از آنها یکی جوابش بازکه گواه تو بس دو گوش دراز
پشک در نافه شد که من مشکممی دهد بوی خوش تر و خشکم
نافه را چون گشاد مشک فروششد سیه زان گزاف گفتن روش
روبهی گفت با شتر که عموز کجا می رسی درست بگو
می رسم گفت حالی از حمامشسته ام ز آب سرد و گرم اندام
گفت روبه که شاهدی اینتبس بود دست و پای چرکینت
اثر شستن همه اعضاهست بر پاشنه تو را پیدا
می ندانم که با ولی و نبیاین چه گستاخی است و بی ادبی
ناکسان چون کنند و بی باکاننسبت خویش با چنان پاکان
مایه زرقو قلبی و دغلیچون بود نقد مصطفی و علی
مرغ مایل به دانه تلبیسچون بود ز آشیانه تقدیس
میوه بد مذاق تلخ سرشتچون بود حاصل از درخت بهشت
کی چو نافه خریطه سرگینفتد از ناف آهوی مشکین
هذیان مسیلم کذابچون بود زاده حدیث و کتاب
چون بود موجبه مقدمتینسلب شر است در نتیجه و شین
می دهد سلب در نتیجه شانکه نشد آن ز موجبات عیان
لعن الله تارکا لادبداخلا بینهم بغیر نسب
باد لعنت بر آن که مهره خرکرد پیوند سلک در و گهر
باد لعنت بر آن که دیده بدوختخاک تیره به نرخ مشک فروخت
باد لعنت بر آن که روی اندودکرد مس را و همچو زر بنمود
پیش ازین فاضلان بسی بودندکه ز کسب و هنر نیاسودند
بود در هر زمان و در هر حالسعیشان در مزید فضل و کمال
هنری جا نکرد در دلشانکه به کوشش نگشت حاصلشان
نسب اهل بیت بر خواندندلیک در کسب آن فرو ماندند
با کمال جلی و قدر سنینه حسینی شدند نه حسنی
حبذا قابلان این دورانکز حسب آنچه بود در امکان
عمر در جست و جو به سر بردندتا ز امکان به فعلش آوردند
بعد ازان پای سعی فرسودنددر نسب راه کسب پیمودند
از نسب نامه های آل رسولهر نسب شان که اوفتاد قبول
نسبت خویشتن بدان کردندگوهر خویش را عیان کردند
ساختند آل خویش را به ستمهمچو استاد آلگر به بقم
شد ز جولاهگی و مال گریحالشان منتقل به آلگری
لیک باشد به حکم عقل محالکه گلیم سیاه گردد آل
آن خسان کین محال می طلبندزرد رویی آل می طلبند
بفرست ای خدای حجاجیبر سر او ز معدلت تاجی
تا چنان کاولین ز نفس جهولکرد جد در زوال آل رسول
کند این آخرین به دانش و داددفع این زادگان شر و فساد
شوید از آب تیغ میغ آثاراز شعار جمال آل این عار