گنج

بخش ۱۴۷ - ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها

لیک چون نفحه ای ز حق گذردگرچه غم کوهها بود برد
ان لله منزل البرکاتفی احایین دهرکم نفحات
متعرض شوید آنها راقابل آن کنید جانها را
ای بسا نفحه آمد و تو به خواببر مشامت زد و تو مست خراب
می دهد بوی گل و نسیم سحرلیک ازان مرد خفته را چه خبر
نفحه آمد ز حق نپذرفتینفحه آمد دماغ بگرفتی
نفحه آمد نصیب بیداراننفحه آمد طبیب بیماران
آن که بیدار نی نیافت نصیبوان که بیمار نی نخواست طبیب
ای خدا نفحه ای کرامت دارکه شوم از شمیم آن بیدار
باز بفرست نفحه ای دیگرکه به بیداریم بود در خور
بعد ازان نفحه ای که من بی منبرورم بوکشان سوی گلشن
گلشنی کان بود اوان العرضجنت عرضها السما و الأرض