بخش ۱ - الله سبحانه هوالبرالودود
لله الحمد قبل کل کلامبصفات الجلال والاکرام
حمد او تاج تارک سخن استصدر هر نامه نو و کهن است
خامه چون تاج نامه آرایددرة التاج نام او شاید
الله الله چه طرفه نامست اینورد دل حرز جان تمامست این
پنج حرف است بس شگرف این اسمپیش گنج نهان ذات طلسم
از یدالله چو پنجه اند این پنجزان گرانمایه گنج گوهر سنج
دیو را گو بمالش تو شتافتجز بدین پنج پنجه نتوان تافت
از پس این حروف فرخ فالجلوه گر صد هزار نعت کمال
خامه آن را چو مردم دیدهجامه مشک رنگ پوشیده
زیر مشکین شعار یک یک حرفخفته حوران قاصرات الطرف
دو الف زو به راستی دو گواهکرده روشن به سر وحدت راه
یکی از فتحه فتح باب فتوحکرده در منظر مروح روح
وان دگر داده از سکون تسکیندل و جان را به مکمن تمکین
از دو لامش گرفته قوت و قوتاز یکی ملک از آن دگر ملکوت
لام ساکن به ملک اشارت دانوان دگر زان دگر عبارت دان
ملک فی نفسه بود ساکننیست جنبش در او ازو ممکن
جنبشی کافکند بر او سایهملکوتش دهد در آن مایه
شکل تشدیدشان که شانه وش استعظم الله شأنه چه خوش است
چون یکی زان دو لام شد مدغمدر دگر چون دو گیسوی در هم
بر سر آن شانه سه دندانهمی زند هر دو را به هم شانه
ها که دال است بر هویت ذاتمتعاقب بود بر او حرکات
حرکت چون سکون بر او جاریو او به ذات خود از همه عاری
هیچ وقت از همه مجرد نیستلیک با هیچ یک مقید نیست
رود این حرف در همه آناتبر نفس های جمله حیوانات
همه او را بدین نفس ذاکرگر ازو غایبند و گر حاضر
اسم ذات اولا همینها بودلام تعریف و اختصاص فزود
چون شد اشباع کرده فتحه لامبا الف شد حروف اسم تمام
چیست تخصیص را سبب یعنیدو جهان خاص اوست و او مولی
سر تعریف آنکه بشتابیتا کمال شناخت دریابی
شرح اشباع فتحه آنکه مدامشد در این اسم درج فتح تمام
کم کسی از زبان به کام رسدور رسد زین خجسته نام رسد
هر که زین اسم بهره مند بودبهره او همین بسند بود
شرح این نی ز دیو مردم پرساز قل الله ثم ذرهم پرس
بس بود پیش صاحب معنیحسبی الله گواه این دعوی