شمارهٔ ۱۵۰
توبه که بعد ازین نبرم نام عاشقیور عشق زاهدیست کنون ما وفاسقی
تا کی کشم جفا که نه هجران و نه وصالتاکی خورم قفا که نه عشق و نها عاشقی
از تو نه رقعه نه سلامی نه بخششیانصاف گفت باید یار موافقی
بازم مده جوابی و آنگه چو بینیمگوئی چرا نباشم زین هم منافقی
صد بار وعده دادی و کردی همه دروغصبحی بروی روشن لیکن نه صادقی
ای دیده خون گری که بدین شغل درخوریوی دل تو صبر کن که بدین کار لایقی