گنج

شمارهٔ ۸۵ - در مدح قاضی نظام الدین

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انعقل۳۰ بیت
ای روشن از وجود تو گشته جهان عقلآب حیات خورده ز لفظ تو جان عقل
صدر جهان و خواجه عالم نظام دینکز روی عقل برتری از لامکان عقل
خورشید نور گستری اندر فضای شرعدریای علم پروری اندر جهان عقل
پای شهامت تو سپرده رکاب فضلدست تصرف تو بسوده عنان عقل
الفاظ دلگشای تو شد نقشبند روحوانفاس نکته زای تو شد ترجمان عقل
سروی شده نهال تو در بوستان شرعبدری شده هلال تو بر آسمان عقل
کردست باز خاطر تو صید مغز علمخورده همای طبع تو از استخوان عقل
گشتست پر گهر ز بنانت زبان کلکگشتست پر درر ز بیانت دهان عقل
واقف شدست فهم تو بر مشکلات شرعآگه شدست طبع تو از سوریان عقل
در باغ نشو پیش از تأثیر نامیهکردست ناطقه ز دمت گلفشان عقل
از خاندان شرعی و از اهل بیت علمزان باردای فضلی و با طیلسان عقل
بازار عقل بشکند از تو که در صبیبرتر گرفتۀ تو دکان از دکان عقل
طفلی و پیر عقل طفیلی رای تونازد همی ببخت جوان تو جان عقل
روح القدس شکر دهد آنگه که در سخنطوطی نطق تو بپرد زاشیان عقل
عیسی روزگاری و در مهد کودکیناطق شدست در دهن تو زبان عقل
دست سیه چو مردم دیده همی ترازیبد که روشنست ز تو دیدگان عقل
تو مرکزی ز دایره نه فلک برونهرگز رسیده نیست بدینجا گمان عقل
بازاد اندکت شده بسیار علم جمعزان پر عجایبست ز تو داستان عقل
شش سالۀ که دید که بر بام هفت چرخزد پنج نوبت و شد سلطان نشان عقل
تا از در سرای وجود اندر آمدستننهاده پای بیرون از آستان عقل
ای مانده زیر و بالا از تو جهان جهلوی گشته آشکارا بر تو نهان عقل
چون تو پسر نزاید هرگز بروزگارچونتو گهر نخیزد هرگز زکان عقل
از کلک ریز عقد گهر در کنار شرعوز نطق بند منطقه ها برمیان عقل
والله که گر بزیر فلک در هزار قرنچون تو شهی بیاید صاحبقران عقل
ای بس خجالتاً که بود عقل را ز روحگررای روشن تو کند امتحان عقل
باشند آنگهی که تو از فضل دم زنیکروبیان نواله ستانان خوان عقل
گر زرفشاند هر کس من در فشانده امدر زیر نعل مرکب تو از بنان عقل
تا دل بود بنزد حکیمان محل روحتا از دماغ یابد عاقل نشان عقل
بادات زیر سایه اقبال رکن دینجان در امان ایزد و تن در ضمان عقل
زین پس بر اوج منبر تذکیر بر خرامتا هم بیان علم کنی هم بیان عقل