گنج

شمارهٔ ۷۸ - خطاب بموفق الدین

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ق۱۲ بیت
اجل موفق دین آن خلاصه تحقیقتوئی موفق آن خیرها علی التحقیق
توئی که از سر تقوی بجاه دنیاویبدست کردی عقبی و این بود توفیق
زقدر جاه تو تشویرخورد چرخ رفیعزجود دست تو عاجز بماند بحرعمیق
چو نطق تو نبود بوستان بفصل ربیعچو لفظ تو نبود عذب سلسبیل ورحیق
به پیش روی تو صامت همیشود ناطقبپیش لفظ تو الکن همیشود منطبق
نمانده کس که نه بامنت تو مانده رهیننمانده کس که نه در نعمت تو گشته غریق
مرا زدهر زابنای آن شکایتهاستکه حال تیره ام آنرا همی کند تصدیق
ازان نیابم در حق خویش جز تفضیلوزاین نبینم در حق خویش جز تعویق
سبب ندانم حرمان خویشرا جز آنکه کاردان و هنر مندم و نسیب و عریق
ازین گروه بصدر تو التجا کردممگر سعادت گردد مرا عدیل و رفیق
عجب نباشد کز دولتت سری گردمکه گردد از نظر آفتاب سنگ عقیق
سر تو سبز و دلت شاد باد و بخت بکامهمیشه دولت را سوی در گه تو طریق